محمد باقر شريعتى سبزوارى

274

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

نفس به يارى آن قوه مىخواهد خارج از محدودهء خود را كشف كند و عقل عملى عبارت است از : آن ادراكاتى كه نفس به عنوان مدير و مدبّر بدن مىخواهد مجموعه بدن را تدبير نمايد . به همين جهت براى نفس به دو كمال نظرى و عملى معتقدند . تدبير بدن در واقع مقدّمه‌اى است براى اين‌كه چگونه كامل مىشود ، چرا كه نفس براى اين‌كه حداكثر استفاده را از اين مركب ( بدن ) كرده باشد بايد نوعى تعادل بين قوا برقرار نمايد . نفس انسان مقهور بدن نيست ، بلكه بدن مقهور نفس است . بنابراين عدالت نوعى تحت تأثير قرار گرفتن جسم و قواى جسمانى از نفس و حاكميت نفس بر تمام قواى بدن مىباشد و هيچ كس بيش از شيخ دربارهء حكمت نظرى و عملى بحث نكرده است . وى از آن در بحث « مباحثات شفا » از همه جا مفصل‌تر و مبسوطتر بحث كرده و به تحقيق آن پرداخته است « 1 » . برخى از فلاسفه ، عقل عملى را از سنخ قوهء ادراكى نفس پنداشته‌اند ، ولى گروهى معتقدند عقل عملى از قماش عقل و ادراك نيست ؛ قوهء عمَّاله است نه علّامه . در اين صورت اطلاق عقل بر عقل عملى و عقل نظرى از باب اشتراك لفظى است نه اشتراك معنوى . ازاين‌رو قدماى ما حكمت عملى را ، كه اخلاق را هم در بر مىگيرد ، علم به افعال اختيارى انسان از اين‌كه چگونه باشد و اين‌كه اگر چطور باشد در حدّ امكان مىتواند افضل ، احسن و اكمل به حساب آيد ؟ چنان‌كه به بحث حكمت نظرى دربارهء نظام موجود ، كه آيا احسن و افضل و اكمل در حدّ امكان است ، شبيه مىباشد ؛ منتها نظام احسن دربارهء « هست » و « نيست » بحث مىكند ، ولى در افعال اختيارى بحث از « هست و نيست » نمىباشد ، بلكه بحث در اين باره است كه چگونه بايد باشد تا افضل و اكمل و احسن گردد . علماى جديد مىگويند : اخلاق عملى ، چگونه زيستن است نه چگونه زيست مىكند ، بلكه چگونه بايد زيست نمايد ؟ از اين‌رو قيدى اضافه كرده‌اند كه انسان چگونه زيست كند كه زيستن او داراى تعالى و قداست باشد كه اين نوع زيست شامل

--> ( 1 ) . نقدى بر ماركسيسم ، ص 188 ( نقل به مضمون )